محمد على آزاد كشميرى

442

نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )

سيد شهدا اهتمام تمام داشته و بسيار باكى « 1 » بود و نمىگذاشت كسى را كه ذكر مصيبت از اخبار غير معتبره نمايد . و او از تلامذهء مرحوم آقا سيد محمد بوده و در خدمت پدر بزرگوارش آقا سيد على نيز فىالجمله تلمذ كرده و اجازه از آقا سيد محمد و سيد عبد اللّه داشته . و آن جناب مىفرمود كه در سفر مكه چون به شهر حلب رسيديم پادشاه حلب از امير حاج افندى خواست كه يك شب ضيافت كند . پس امير حاج به من تكليف نمود . من گفتم كه آداب مجالس ايشان را نمىدانم و نمىروم . امير حاج گفت كه اجابت لازم است . پس چند نفر از حاجيان را كه آداب مجالس ايشان را آگاه بودند همراه من روانه داشت . چون به نزد پادشاه رفتيم احترام بسيار نمود . پس از من سؤال كرد كه دليل شما بر خلافت على [ ع ] چيست ؟ من گفتم كه من به مذهب سنت و جماعت‌ام و شافعىمذهب مىباشم . پادشاه گفت كه من مىدانم شما شيعه مىباشيد و شما را براى آن طلبيده‌ام كه ادلهء شما را دانسته باشم . پس من شروع به اقامهء ادله نمودم و هر دليلى كه مىگفتم پادشاه رد مىنمود و نهايت باادراك بود . پس با خود انديشه كردم كه اگر در ظاهر امر مجاب شوم مايهء ضعف اعتقاد ضعفا و عوام از شيعه خواهم بود . پس در باطن متوسل به باطن ائمهء اطهار شدم ، آن وقت الهام و افاضهء ربانيه مرا دريافت . پس استدلال به دليلى نمودم . پادشاه جواب نگفت و سكوت كرد . در صباح آن شب ، پادشاه درازگوشى مصرى به من ارزانى داشت با شال ترمه و ماهوت و شيرينى ، و به هريك از آنان كه به همراه من بودند ماهوت و شيرينى بخشيد . من همان درازگوش را در حلب به چهل تومان فروختم » . آن جناب را تأليفات بسيار است : 1 - كتاب غنيمة المعاد در شرح ارشاد ، تمام آن در چهار مجلد است . 2 - كتاب مسلك [ السداد ] در شرح ارشاد ، در دو مجلد است . 3 - كتاب تفسير . گويا در هفت مجلد است . 4 - كتاب معدن البكاء در مصيبت كه فارسى و مختصر است . 5 - كتاب مخزن البكاء در مصائب كه آن هم فارسى و مطول است . 6 - كتاب منبع البكاء در مصيبت كه عربى است . در اين كتاب نهايت دقت در تنقيح اخبار مصيبت كرده و روايات معتبره مذكور داشته و در آخر كتاب بسيار از حكايات مبكيه و قصايد عربيه در مراثى ذكر نموده . از جملهء مطايبات او اينكه سالى به مشهد رضوى مشرف شديم . ميرزا مشكور شاعر نيز با ما همراه بود . در بين راه گفتند كه او زنا كرده . پس او را خواستيم و ايراد كرديم كه به زيارت مىروى و زنا مىكنى ؟ ! در جواب گفت كه اين چه ايراد است ؟ زيارت را در نامهء عمل دست راست مىنويسند ، زنا را

--> ( 1 ) . باكى - گريه‌كننده .